السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
362
تفسير الميزان ( فارسي )
صداى پائين لام مىخوانيم دليل بر اين نيست كه پاها نيز مانند سر بايد مسح شود ، هم چنان كه شاعر گفته : « علفتها تبنا و سقيتها ماء باردا » ، يعنى من به شتر خود غذايى از كاه و آب خنك دادم ، كه تقدير كلام « علفتها تبنا و سقيتها ماء باردا » است ، يعنى به شتر خود غذايى از كاه خوراندم و آبى خنك نوشاندم . « 1 » و خلاصه كلام اينكه خواسته است بگويد : در آيه مورد بحث نيز فعلى در تقدير هست كه عمل كرد به آن موافق است با عمل كرد فعل قبلى ، آرى از اينكه به شعر آن شاعر استشهاد كرده معلوم مىشود خواسته است اين معنا را بگويد ، حال از او مىپرسيم : آن فعلى كه در آيه مورد بحث در تقدير گرفته اى چيست ؟ اگر فعل « اغسلوا » باشد ، و تقدير آيه « فاغسلوا وجوهكم و ايديكم الى المرافق ، و امسحوا برؤسكم و اغسلوا ارجلكم » است كه فعل « اغسلوا » بدون احتياج به حرف جر مفعول مىگيرد ، پس چرا كلمه « ارجلكم » را به صداى بالا نمىخواند و در صدد توجيه صداى زير آن بر آمده ؟ و اگر چيز ديگرى در تقدير بگيرد با ظاهر كلام نمىسازد و لفظ آيه به هيچ وجه با آن مساعدت ندارد . آن شعرى هم كه به عنوان شاهد بر گفتار خودش آورده يا از باب مجاز عقلى است ، كه نوشاندن آب خنك به حيوان را تعليف حيوان خوانده ، و يا اينكه تعليف متضمن معناى « دادن » و يا « سير كردن » و يا امثال آن شده ، ( همانطور كه چند صفحه قبل در باره آيه : « لا تَأْكُلُوا أَمْوالَهُمْ . . . » گفتيم كه جمله : « لا تَأْكُلُوا » متضمن معناى لا تضموا است ) ، علاوه بر اينكه بين اين شعر و آيه فرق هست ، زيرا اگر در شعر فعلى در تقدير گرفته نشود معنايش فاسد مىشود ، پس براى رو به راه شدن معناى آن بطور قطع علاجى لازم است ، به خلاف آيه شريفه كه از جهت لفظ رو به راه است هيچ احتياجى قطعى به علاج ندارد . بعضى ديگر در توجيه صداى زير لام در جمله * ( « أَرْجُلَكُمْ » ) * ( البته بنا بر اينكه شستن پاها در وضو واجب باشد ) گفتهاند : عطف جمله : * ( « أَرْجُلَكُمْ » ) * به جمله « رؤسكم » به جاى خود محفوظ است ، و معناى آيه اين است كه سر و پاها را مسح كنند ، ليكن منظور از مسح شستن خفيف و يا به عبارتى تر كردن است ، پس چه مانعى دارد كه منظور از مسح پاها شستن آنها باشد ، چيزى كه اين احتمال را تقويت مىكند اين است كه تحديد و توقيتى كه در اين باب وارد شده همه راجع به عضوى است كه بايد شست ، يعنى صورت ( و دست ) و در باره عضو مسح كردنى هيچ تحديد حدودى نشده ، به جز پا كه فرموده پا را تا كعب مسح كنيد ، از همين تحديد
--> ( 1 ) مجمع البيان ج 3 ص 165 و تفسير المنار ج 6 ص 229 .